جعفر شهرى باف
451
طهران قديم ( فارسى )
معلوم مىگرديد و هم آماده نبود تا متوقعان سيگارى كه عادت بخريد سيگار از جيب خود نداشتند و جلو هر كس انگشتان دستشان مانند دو شاخهء بتهگذارى « 85 » دراز بود توقع نمايند ؛ اضافه بر رعايت سلامت بدن كه كمتر مصرف شده هر آن در اختيار قرار نمىگرفت ، بعلاوه لذت پيچيدن آن كه با آداب خاصى قوطى سيگار را از جيب درآورده توتون را با طمأنينه در ميان گيرز خوابانده آن را لول و كلهشيپورى كرده ، با لعاب زبان درز كاغذ آن را بهم چسبانده بر سر چوب سيگار كه آن را فوت فوت كرده يا با كاغذ لوله كرده تميز مىكردند گذارده كبريت مىزدند . قضيهء كبريت اگر سيگاركشهائى بودند كه هميشه كبريتشان در قوطى سيگارشان بود سيگاركشهائى هم بودند كه اگر سيگار هم ميخريدند كبريتش را نمىخريدند چنان كه گوئى براى آن كار التزام دادهاند و سيگار را به كنج لب قرار ميدادند و جلو هر كس صورت را براى كبريت جلو مىبردند و دائما آتش چپق و سر قليان هر چپقكش و قليانكش و آتش دستگاه هر پزنده و قهوهچى بود كه مورد حاجت سيگار به لبهاى بىكبريت قرار مىگرفت . منشا اين عمل هم از آنجا بود كه در قهوهخانهها براى احترام به مشترى ، ( سر چاقكن ) « 86 » آتشهائى پولكمانند كه از ذغال تراشيده و آماده كرده بودند براى چپقكشها حاضر داشت كه به مجرد چاق كردن سر چپق جهت احترام با انبر آورده به سر چپقشان ميگذاشت و همان شده بود كه عادت كبريت خريدن را از اهل دخان دور ساخته بود ، اگر چه در خانهها هم كمتر كبريت خريده ميشد و هميشه از همدگر ميگرفتند و آتش اجاق هر كس كه جلوتر روشن مىشد آتشى بود كه همه اهل خانه بجاى كبريت از آن استفاده ميكردند « 87 » تا كم كم كه با بهتر شدن وضع مالى مردم و در دهان افتادن اين مسئله
--> ( 85 ) . دو شاخهاى از آهن با دستهاى از چوب كه با آن بته به تنور سنگكى مىگذاردند و اين كنايهاى بود براى سيگاريهاى بىسيگارى كه براى تمناى سيگار انگشت جلو اين و آن ميگشودند . ( 86 ) . قليانچاقكن . كارگرى متصدى چاق كردن قليان در تمام قهوهخانه كه از مسنترين كارگران قهوهخانه بود و به او « خليفه » ميگفتند . ( 87 ) . آتش از خانهء همسايهء درويش مخواه * كانچه از روزن او ميگذرد دود دل است